fireboy13  
من بازمانده ی تمام زلزله های جهانم. فقط نمی دانم چرا هیچ کس از زیر آوار بیرونم نمی آورد.
last connection
Happy Tale
15 days 3 hours ago   

در دفاع از حقایقی که نیاز به دفاع ندارند2012-08-31

خیلی ها این حکم دادگاه عالی آمریکا را که «قوانین طبیعت قابل پتنت شدن نیستند» (لینک فارسی و انگلیسی) به فال نیک گرفته اند و گفته اند این اتفاق می تواند شروع خوبی برای مقابله با پزشکان سودجو و کارخانه های داروسازی و… باشد که با ثبت مالکیت معنوی بسیاری از داروها و روش های درمانی، جان انسانهای زیادی را به خطر انداخته اند. بگذارید ابتدا با یک مثال درباره ی این جکم حرف بزنیم: چوب روی آب می ایستد. شما می توانید با استفاده از این قانون یک قایق چوبی بسازید یا وقتی در حال غرق شدن هستید به تکه چوب شناوری روی آب چنگ انداخته، جان خود را نجات دهید. حال اگر این واقعیت را که چوب روی آب می ایستد، یک نفر (مثلاً استیو جابز) به نام خودش به عنوان پتنت ثبت کند، از آن به بعد همه ی افرادی که می خواهند با استفاده از چوب، از غرق شدن خود یا دیگران جلوگیری کنند باید یا رضایتنامه ی کتبی از استیو جابز داشته باشند یا برای استفاده از این پتنت پول بدهند!! این روالی بود که تا چندی پیش وجود داشت! باور کنید منظورم از چندی پیش، سال های قرون وسطی نیست! منظورم همین روزهای گذشته ی سال ۲۰۱۲ است! تا اینکه دادگاه عالی آمریکا سرانجام تصمیم گرفته حکم کند «قوانین طبیعت قابل پتنت شدن نیستند»! قطعاً خواهید گفت این یک حکم عادلانه و منطقی است و هیچ عقل سلیمی هم در صحت آن شک ندارد. بر منکرش لعنت! اما مسأله اینجاست که اصلاً دادگاه عالی آمریکا مگر کیست؟ آیا این دادگاه صلاحیت نظر دادن در مورد چنین موضوع واضحی را دارد؟ آیا اگر کسی در این مورد که دو به اضافه ی دو چهار می شود یا خیر، از دادگاه آمریکا استفتاه کند کاری احمقانه انجام نداده است؟ ما در حال حاضر مشکلی با حکم صادر شده نداریم اما همین که به دادگاهی اجازه بدهیم حکم کند که دو به اضافه ی دو می شود چهار، یعنی این صلاحیت را به او داده ایم که هر وقت صلاح دید حکمی غیر از آن هم بدهد! و باید منتظر روزی باشیم که هیأت منصفه به این نتیجه برسند دو به اضافه ی دو، پنج می شود. حکم اخیر دادگاه هم دقیقاً مصداق همین موضوع است. فکر نمی کنم نیازی به توضیح بیشتر باشد. فکر هم نمی کنم که نوشتن این سطور تأثیری بر اتفاقی که در دنیا در حال رخ دادن است و جلوگیری از تکرار ماجراهایی مثل دادگاه گالیله داشته باشد. اینها را می نویسم تا اگر دویست -سیصد سال بعد آیندگان خواستند به بلاهت انسان های قرن بیست و یکمی بخندند، تنم در گور نلرزد.

Comments: 23  |  Views: 269

چوپانِ تنها، چوپانِ بی‌کس، اما دروغگو نه!2012-08-25

چوپان ِ بیچاره راست می‌گفت؛

گرگ، نام دیگر تنهایی‌ست!

Comments: 9  |  Views: 250

سیرک ۶میلیارد نفری2012-08-23

من اگر پدر شدم بچه ام را تربیت نمی کنم. اجازه می دهم همینطور مثل یابو بچرد هرجا خواست. به او نمی گویم کدام کار درست است و کدام غلط. برایش آدم ها را به دو دسته خوب و بد تقسیم نمی کنم. وقتی دروغ می گوید همانطور می بوسمش که وقتی احمقانه راستش را می گوید. وقتی فحش می دهد یا وقتی هم بازی هایش را گاز می گیرد، وقتی کتک می خورد، وقتی خودش را برای بزرگترها لوس می کند با شیرین زبانی اش، وقتی از در وارد می شوم و به سویم می دود، در تمام این موارد فقط و فقط نگاهش می کنم. هر بازخوردی، مثبت یا منفی، یا می شود تشویق یا تنبیه، و هرکدام از این دو، تنها یک رفتار شرطی به رفتارهایش اضافه می کند.

من اگر پدر شدم بچه ام را تربیت نمی کنم. می خواهم حیوان بماند فقط. انسانِ شرطی شده (=میمونِ تربیت شده) نمی خواهم.

Comments: 2  |  Views: 220

شکنجه2012-08-21

بر اساس تعریف شکنجه در ماده‌ی یکم کنوانسیون منع شکنجه سازمان ملل، این عمل شامل درد و رنجی که در ذات مصوبات قانونی وجود دارد یا از آنها منبعث می‌شود، نیست. می دانید این به چه معناست؟ یعنی طبق ماده‌ی یکم کنوانسیون منع شکنجه سازمان ملل، هرآنچه در تمام این سالها از قوانین ظالمانه‌ی این دنیا کشیده‌ایم، تمام دوری‌ها، تنهایی‌ها، دروغ‌ها، تلخی‌ها و ترس‌ها، هیچ‌کدام نامش شکنجه نبوده. به همین سادگی! اصلاً طبق ماده‌ی یکم کنوانسیون منع شکنجه سازمان ملل در تمام این سالها رسماً داشته به ما خوش می‌گذشته و خودمان خبر نداشته‌ایم!

Comments: 1  |  Views: 238

بیسد آن ئه فاکین ترو استوری2012-08-20

لجن ترین حس دنیا اینه بدونی کسی که داره مجبورت میکنه داروی سرماخوردگی بخوری اصلاً نگران سلامتیت نیست و فقط میخواد خیالش راحت باشه که «مرض» تو به اون سرایت نمی کنه و صدای عطسه ت مزاحم خوابش نمیشه. باشه، اصلاً من پارانوئید، اسکیزوئید پارانوئید یا هر کوفت و زهر ماری که شما بگید. اما این دارو مثل زهریه که می سوزونه و زورش نمی رسه بکُشه… لا اقل جای این ادالت کلدِ کثافت که ده پونزده ساله هیچ دردی رو دوا نکرده یه چیزی بذارین کف دستم که هم شما رو راحت کنه هم منو.

Comments: 26  |  Views: 268

اتوپیای شیرازی2012-08-18

همیشه آخر سؤال یک پرانتزی بود که در آن می نوشتند:

«g را ۱۰ و π را ۳ در نظر بگیرید.»

… و از همان روز ما را اتوپیست بار آوردند.

Comments: 10  |  Views: 232

نظریه ی بازخورد چهره ای2012-08-18

 چند دقیقه پیش اصلاً حالم خوب نبود. داشتم پستی را می نوشتم که با این جمله آغاز می شد: «بیشتر از تکراری بودن دنیا از آدمهایی عقم می گیرد که…» ناگهان با یک تلنگر از یک دوست یاد نظریه ی بازخورد چهره ای (Facial feedback hypothesis) افتادم. شما نامش را هرچه می خواهید بگذارید اما من با چیزی که نامش را معجزه ی دانش می گذارم، حالم خوب شد! خودم را عادت داده ام به هر اتفاق بی ارزشی نگویم معجزه اما مگر معجزه چیست جز عملی که از دست هرکسی بر نمی آید؟ نمی خواهم ادعا کنم زیاد می دانم چون حقیقتاً چنین نیست. اما ادعا می کنم همیشه سعی کرده ام از دانسته های اندک ام بصورت عملی استفاده کنم. یک از مهمترین این دانسته ها برای من همین تئوری بازخورد چهره ای است که نگاهم را به زندگی تغییر داده. البته گاهی آنقدر غم ها عمیق می شوند که یادم می رود از این پادزهر قدرتمند استفاده کنم اما کافیست لحظه ای یاد این راه حل بیافتم. شاید زیادی مبالغه آمیز به نظر برسد اما به جرأت می گویم این نظریه، تنها راه حلی است که در زندگی شخصی ام هرگز در مقابل هیچ مشکلی کم نیاورده. خب، تبلیغ و بازارگرمی دیگر بس است! برویم سر اصل مطلب. کسانی که مطالب لینک بالا را در ویکی پدیای عزیز خوانده اند احتمالاً دیگر همه چیز را متوجه شده اند. اما جانم برای دوستانی که به هر دلیل نتوانسته یا نخواسته اند آن صفحه را بخوانند بگوید (هیچ توجه کرده اید چه مهربان شده ام؟!) توضیح کارکرد بازخورد چهره ای خیلی ساده است. این نظریه می گوید که حرکات چهره می توانند روی احساسات تأثیرگذار باشند. یعنی چه؟ مثلاً وقتی غمگین هستید کافیست چهره ی خود را به زور هم که شده به یک لبخند مصنوعی بیارائید! خواهید دید که احساس خوشحالی در شما به وجود می آید بدون آنکه دلیل خاصی برای خوشحال بودن داشته باشید.

حدس بزنید این تئوری را اولین بار چه کسی مطرح کرد؟ حضرت چارلز داروین از اولین کسانی بود که به این نتیجه رسید که (+)«تغییرات فیزیولوژیک یک احساس، بیش از آنکه معلول آن احساس باشند می توانند دلیلی برای به وجود آمدن احساس مذکور باشند.» (نقل به مضمون) در واقع شادی چیزی نیست جز احساسی که وقتی عضلات صورت در یک الگوی خاص قرار می گیرند، از طریق گیرنده های عصبی موجود در عضلات به سیستم لیمبیک مغز مخابره می شود و از آنجا به بخش های ادراکی مغز اعلام می شود فرد اکنون شاد است. پس از داروین دانشمندان دیگری هم این نظریه را بازطرح کرده و بسط داده اند که منابع آنها را در همان صفحه ی ویکی پدیا می توانید ببینید. گروهی هم سعی در اثبات آن از طریق آزمایش داشته اند که اگر با انگلیسی مشکل ندارید می توانید توضیحات مربوط یکی از معروفترین این آزمایشات را اینجا بخوانید. خب! اینها را گفتم برای کسانی که دنبال دلیل و مدرک درست و حسابی می گردند! اما بحث اصلی ام چیز دیگری بود.

همیشه آدمهایی که دنبال معنویت هستند ماتریالیست ها را متهم می کنند که شما نمی توانید از دنیا لذت ببرید و به سعادت نمی رسید و بدون هدف زندگی می کنید و قص علی هذا! اما آیا واقعاً چنین است؟ آیا یک ماتریالیست نمی تواند بدون اعتقاد به روح و دنیای فراماده، شادی و غم و اضطراب و امید و خواب و بیداری را برای خود توضیح دهد تا دنیایش بی معنا نباشد؟

حقیقت [از منظر نگارنده] این است که علم می تواند همه ی آنچه را معنویت برای دینداران فراهم آورده برای یک ماتریالست مهیا کند. می توان به فیزیولوژیک ترین شکل ممکن خندید و به سلولها دستور داد شاد باشند. مهم نیست به چه چیزی اعتقاد دارید. هر وقت دیدید حالتان خوش نیست و احساس کردید غصه ها اجازه نمی دهند از زندگی لذت ببرید، برای امتحان هم که شده، یک بار، فقط یک بار به جای اینکه از خدایتان بخواهید مشکلتان را حل کند، خودتان با کمک سلول های سیستم عصبی مرکزی دست به کار شوید. به عضلات صورتتان دستور دهید منقبض شوند. آنها کارشان را بلدند. کافیست به توانایی اشان اعتماد کنید!

 

پ.ن: چند وقت پیش دوستی در یک سمینار جمله ی جالبی گفت از پروفسور نمی دانم چیچی! اصلاً شما فرض کنید از خود من است یا از شریعتی حتی!! گوینده را ول کنید بچسبید به جمله:

«تکرارپذیرترین جزء یک حرکت، تکرار ناپذیر بودنِ آن است!

 زندگی به هیچ وجه تکراری نیست و امروز تکرارناپذیرترین روز زندگی شماست. تصمیم با خودتان!

Comments: 15  |  Views: 283

باز خوانی: گوسپندنامه2012-08-17

چوپان دروغگو داد زد:

جبرئیل! جبرئیل!

گروهی آمدند،

و چوپان دروغگو ادعای پیامبری کرد!

جبرئیل آمده بود برای ابراهیم گوسفند ببرد.

Comments: 6  |  Views: 210

راه‌شناسی2012-08-17

۱

هیچ راهی بیراهه نیست،

مقصد که نداشته‌باشی.

 

2

برای کسی که عادت دارد پشت سرش را نگاه کند،

هرجای جاده که ایستاده باشد،

همان‌جا دوراهی است.

 

3

کوره راه را از نروییدنِ گیاهان در آن می شناسیم؛

مسیرِ عبورِ آدم‌ها ترسناک است.

 

Comments: 3  |  Views: 158

در دفاع از تاریخ و خلیجِ موقتا فارس2012-08-16

شیخ محمد آل مکتوم، حاکم دبی، در جایی گفته بود: «آیندگان به تاریخی که ما برایشان می سازیم افتخار خواهند کرد.»

همین یک جمله کافیست تا بگویم دیگر اجازه نداریم همسایه های عربمان را اقوامی بی فرهنگ، عقب مانده، تن پرور، «سوسمار خور»، جاهل و به طور کلی نژادی پست تر از نژاد آریایی بدانیم. چرا؟ پاسخش ساده است. در حالیکه ما ایرانیان قرنهاست داریم به افتخاراتی که اجدادمان برایمان به ارث گذاشته اند می بالیم، این اعراب همسایه مان هستند که حقیقت تاریخ را درک کرده اند. اینکه تاریخ را کسی به ارث نمی برد، بلکه آن را می سازند. تاریخ از آنِ کسی است که آن را رقم می زند، نه کسی که بعد از هزاران سال آن را به ارث می برد. برای مردمِ سایر نقاط دنیا چه اهمیتی دارد که در متون کهن نام خلیجی که در جنوب فلات ایران قرار دارد چه بوده است؟ آنچه اهمیت دارد این است که این مردم اگر بخواهند سواحل خلیج مذکور را سیاحت کنند، کجا را انتخاب خواهند کرد؟ دبی یا کیش؟ کویت یا بوشهر؟ اصلاً مردم اروپا و آمریکا هیچ! خودتان به عنوان یک ایرانی کدام یک را ترجیح می دهید؟ روزانه چند مسافر [تفریحی یا تجاری] از ایران روانه ی دوبی می شوند؟ حقیقت این است که در جنگ کنونی بر سر نام خلیج، اگر با این منطق که چون خلیج از آنِ ما بوده، همیشه برای ما خواهد ماند مبارزه کنیم، بی شک شکست خواهیم خورد. برای تاریخ بمب های گوگلی و نظرسنجی های پتیشن آنلاین اهمیتی ندارند. متون کهن هم برای تاریخ فاقد اهمیت هستند. آنچه تاریخ را می سازد قدرت و ثروت است. این جمله را حتماً شنیده اید که «تاریخ را فاتحان می نویسند.»؛ اینکه چون نام این خلیج از قدیم، «فارس» بوده، باید تا ابد فارس بماند، یک مغلطه ی بزرگ است. مگر نام شهرهای شما از ازل همین بوده که اکنون هست؟ مثلاً آیا مردم همدان باید تابلوی شهرشان را به هگمتانه تغییر دهند؟ یا مثلاً نام مشهد (=محل شهادت) قبل از شهادت امام رضا هم مشهد بوده؟ اصلاً اگر نقشه های قدیمی را بگردید اثری از تهران در آنها هست؟ پس باید تهران را از نقشه های گوگل حذف کنند چون در متون کهن اثری از آن نیست؟!!

هر چیز دیگری بنویسم تکرار مکررات خواهد بود. برای آنها که بخواهند حقیقت را بپذیرند، همین قدر کافیست. همین که بدانیم: صاحبانِ تاریخ، سازندگانِ آن اند، نه کسانی که آن را از اجدادشان به ارث می برند.

Comments: 20  |  Views: 269

Pages: 5

1