New notes
hamedkhatar - Blog
![]() | hamedkhatar last connection: Poker Texas Holdem 93 days 16 hours ago |
ماجرای مهندس و برنامه نویس
- by: hamedkhatar,
- date: 2010-10-25,
- comments: 4,
- views: 67
یک برنامهن
ویس و یک مهندس در یک مسافرت طولانى هوائى کنار یکدیگر در هواپیما نشسته بودند. برنامهن ویس رو به مهندس کرد و گفت: مایلى با همدیگر بازى کنیم؟ مهندس که میخواست استراحت کند محترمانه عذر خواست و رویش را به طرف پنجره برگرداند و پتو را روى خودش کشید. برنامهن ویس دوباره گفت:... بازى سرگرمکن
ندهاى است. من از شما یک سوال میپرسم و اگر شما جوابش را نمیدانس تید ۵ دلار به من بدهید. بعد شما از من یک سوال میکنید و اگر من جوابش را نمیدانس تم من ۵ دلار به شما میدهم. مهندس مجدداً معذرت خواست و چشمهایش را روى هم گذاشت تا خوابش ببرد. این بار، برنامهن ویس پیشنهاد دیگرى داد. گفت: خوب، اگر شما سوال مرا جواب ندادید ۵ دلار بدهید ولى اگر من نتوانستم سوال شما را جواب دهم ٥٠ دلار به شما میدهم. این پیشنهاد چرت مهندس را پاره کرد و رضایت داد که با برنامهن ویس بازى کند.
برنامهنویس نخستین سوال را مطرح کرد: «فاصله زمین تا ماه چقدر است؟» مهندس بدون اینکه کلمهاى بر زبان آورد دست در جیبش کرد و ۵ دلار به برنامهن ویس داد. حالا نوبت خودش بود. مهندس گفت: «آن چیست که وقتى از تپه بالا میرود ۳ پا دارد و وقتى پائین میآید ۴ پا؟» برنامهن ویس نگاه تعجب آمیزى کرد و سپس به سراغ کامپیوتر قابل حملش رفت و تمام اطلاعات موجود در آن را مورد جستجو قرار داد. آنگاه از طریق مودم بیسیم کامپیوتر ش به اینترنت وصل شد و اطلاعات موجود در کتابخانه کنگره آمریکا را هم جستجو کرد. باز هم چیز بدرد بخورى پیدا نکرد. سپس براى تمام همکارانش پست الکترونی ک فرستاد و سوال را با آنها در میان گذاشت و با یکى دو نفر هم گپ ( chat ) زد ولى آنها هم نتوانستن د کمکى کنند.
بالاخره بعد از ۳ ساعت، مهندس را از خواب بیدار کرد و ٥٠ دلار به او داد. مهندس مودبانه ٥٠ دلار را گرفت و رویش را برگرداند تا دوباره بخوابد. برنامهنویس بعد از کمى مکث، او را تکان داد و گفت: «خوب، جواب سوالت چه بود؟» مهندس دوباره بدون اینکه کلمهاى بر زبان آورد دست در جیبش کرد و ۵ دلار به برنامهن ویس داد و رویش را برگرداند و خوابید. این است مردانگی....
- by: hamedkhatar,
- date: 2010-10-08,
- comments: 10,
- views: 74
او دزدى ماهر بود و با چند نفر از دوستانش باند سرقت تشکیل داده بودند. روزى با هم نشسته بودند و گپ مى زدند.
در حین صحبتهاشان گفتند: چرا ما همیشه با فقرا و آدمهایى معمولى سر و کار داریم و قوت لایموت آنها را از چنگشان بیرون مى آوریم؟! بیائید این بار خود را به خزانه سلطان بزنیم که تا آخر عمر برایمان بس باشد.
البته دسترسى به خزانه سلطان هم کار آسانى نبود. آنها ...تمامى راهها و احتمالات ممکن را بررسى کردند، این کار مدتى فکر و ذکر آنها را مشغول کرده بود، تا سرانجام بهترین راه ممکن را پیدا کردند و خود را به خزانه رسانیدند.
خزانه مملو از پول و جواهرات قیمتى و ... بود. آنها تا مى توانستند از انواع و اقسام طلاجات و عتیقه جات در کوله بار خود گذاشتند تا ببرند. در این هنگام چشم سر کرده باند به شى ء درخشنده و سفیدى افتاد، گمان کرد گوهر شب چراغ است، نزدیکش رفت آن را برداشت و براى امتحان به سر زبان زد، معلوم شد نمک است!
بسیار ناراحت و عصبانى شد و از شدت خشم و غضب دستش را بر پیشانى زد بطورى که رفقایش متوجه او شدند و خیال کردند اتفاقى پیش آمد یا نگهبانان خزانه با خبر شدند. خیلى زود خودشان را به او رسانیدند و گفتند: چه شد؟ چه حادثه اى اتفاق افتاد؟ او که آثار خشم و ناراحتى در چهره اش پیدا بود گفت : افسوس که تمام زحمتهاى چندین روزه ما به هدر رفت و ما نمک گیر سلطان شدیم، من ندانسته نمکش را چشیدم، دیگر نمى شود مال و دارایى پادشاه را برد، از مردانگى و مروت به دور است که ما نمک کسى را بخوریم و نمکدان او را هم بشکنیم و ...
آنها در آن دل سکوت سهمگین شب، بدون این که کسى بویى ببرد دست خالى به خانه هاشان باز گشتند. صبح که شد و چشم نگهبانان به درهاى باز خزانه افتاد تازه متوجه شدند که شب خبرهایى بوده است، سراسیمه خود را به جواهرات سلطنتى رسانیدند، دیدند سر جایشان نیستند، اما در آنجا بسته هایى به چشم مى خورد، آنها را که باز کردند دیدند جواهرات در میان بسته ها مى باشد، بررسى دقیق که کردند دیدند که دزد خزانه را نبرده است و گرنه الآن خدا مى داند سلطان با ما چه مى کرد و ...
بالاخره خبر به گوش سلطان رسید و خود او آمد و از نزدیک صحنه را مشاهده کرد، آنقدر این کار برایش عجیب و شگفت آور بود که انگشتش را به دندان گرفته و با خود مى گفت : عجب ! این چگونه دزدى است ؟ براى دزدى آمده و با آنکه مى توانسته همه چیز را ببرد ولى چیزى نبرده است ؟ آخر مگر مى شود؟ چرا؟... ولى هر جور که شده باید ریشه یابى کنم و ته و توى قضیه را در آورم ...
در همان روز اعلام کرد: هر کس شب گذشته به خزانه آمده در امان است او مى تواند نزد من بیاید، من بسیار مایلم از نزدیک او را ببینم و بشناسم.
این اعلامیه سلطان به گوش سرکرده دزدها رسید، دوستانش را جمع کرد و به آنها گفت : سلطان به ما امان داده است، برویم پیش او تا ببینیم چه مى گوید. آنها نزد سلطان آمده و خود را معرفى کردند، سلطان که باور نمى کرد دوباره با تعجب پرسید: این کار تو بوده ؟ گفت : آرى.
سلطان پرسید: چرا آمدى دزدى و با این که مى توانستى همه چیز را ببرى ولى چیزى را نبردى؟
گفت : چون نمک شما را چشیدم و نمک گیر شدم و بعد جریان را مفصل براى سلطان گفت ...
سلطان به قدرى عاشق و شیفته کرم و بزرگوارى او شد که گفت : حیف است جاى انسان نمک شناسى مثل تو، جاى دیگرى باشد، تو باید در دستگاه حکومت من کار مهمى را بر عهده بگیرى، و حکم خزانه دارى را براى او صادر کرد.
آرى او یعقوب لیث صفاری بود و پس از چند سالى حکمرانى در مسند خود سلسله صفاریان را تاسیس نمود. یعقوب لیث صفاری سردار بزرگ و نخستین شهریار ایرانی (پس از اسلام) قرون متوالی است که در آرامگاهش واقع در روستای شاهآباد واقع در 10 کیلومتری دزفول بطرف شوشتر آرمیده است. گفتنی است در کنار این آرامگاه بازماندههای شهر گندی شاپور نیز دیده میشود. آموزش پوکر تگزاس هولدم
- by: hamedkhatar,
- date: 2010-09-22,
- comments: 16,
- views: 6035
دیدم یه دوستان درخواست آموزش پوکر رو داده من هم آموزشی که خود این سایت گذاشته رو گذاشتم اینجا که دم دست باشه
اصول اولیه پوکر
خلاصه بازی
پوکر یکی از محبوبترین بازیهای با ورق در دنیا است. با اینکه هیچ اطلاع دقیقی از آغاز بازی پوکر در دست نیست اما عدهای از تاریخ نویسان معتقدند که این بازی از ریشه بازی ناس ایرانیان است که توسط دریانورد ان ایرانی در نیواورلئ ان به دریانورد ان آمریکایی و انگلیسی تعلیم داده شد و از آن زمان روند تکاملی خود را طی کرد و به شکل فعلی آن درآمد. این بازی به روشهای متفاوتی بازی می شود ولی قوانین کلی آن همیشه یکی است. به طور کلی بازی کنان بر اساس کارتهایی که دارند، اقدام به شرط بندی می کنند و بازیکنان دیگر آن شرط را افزایش داده یا قبول می کنند و یا از ادامه بازی صرفنظر می نمایند. در هر حال همه بازیکنان تمام سعی خود را می کنند که ژتونهای جمع شده در بازی را به دست بیاورند که این کار از دو راه امکان پذیر است: - با ایجاد بهترین ترکیب کارتها (که به هر ترکیب یک دست گفته می شود)
- با مجبور کردن بازیکنان دیگر برای - جا رفتن- یعنی صرفنظر کردن از ادامه بازی. این کار میتواند حتی با دستهای ضعیف هم انجام شود که در این حالت به این کار بلوف (بلاف) گفته می شود.
معمولا در ابتدای شروع بازی، باید کارت پخش کن مشخص شود. برای این کار به هر بازیکن در میز یک کارت داده میشود و کسی که بالاترین کارت را داشته باشد، دیلر می شود. در مقابل دیلر، یک مهره مخصوص قرار داده میشود تا به راحتی قابل شناسایی باشد. در پایان هر دست بازی، این علامت به نفر بعدی منتقل می شود و دیلر عوض می شود و به این ترتیب، دیلر در میز می چرخد. جهت چرخش بازی در میز مطابق عقربه های ساعت است.
شرط های اجباری Blind/Ante
قبل از شروع دادن کارتهای بازی، ابتدا باید شرطهای اجباری پرداخت شود. نفرات اول و دوم بعد از دیلر، باید شرطهای اجباری را در مقابل خود قرار دهند. به این شرطها (بلایند) گفته می شود و میزان آن در ابتدای بازی مشخص می شود. نفر اول بعد از دیلر باید بلایند کوچک، و نفر دوم باید بلایند بزرگ (دو برابر) را پرداخت کند. همچنین در برخی از انواع بازی، لازم است همه بازیکنان شرکت کننده قبل از شروع هر دست بازی، مبلغی به عنوان شرط اجباری پرداخت کنند که به آن Ante گفته می شود. دلیل این کار این است که بازکنان را مجبور کند بیشتر ریسک کنند و فقط منتظر خالهای قوی نمانند.
موقعیت (Position)

وضعیت قرارگیری هر بازیکن نسبت به دیلر، یکی از مهمترین فاکتورهایی است که در پوکر وجود دارد و بازیکنان تازه کار زیاد به آن توجه نمی کنند. معمولا اولین نفر بعد از دیلر، ضعیفترین موقعیت را داشته و نفر آخر یا دیلر بهترین موقعیت را دارند. زیرا نفرات اول باید کورکوران ه تصمیم بگیرند ولی نفرات آخر می توانند در هر قسمت از بازی، اعمال بقیه بازیکنان را تحلیل کرده و بر اساس آن تصمیم بگیرند.
شرط بندی
در شروع بازی، به هر بازیکن دو کارت داده میشود. سپس بازیکنان شرط اول را انجام میدهند. آنگاه سه کارت مشترک رو میشود و دوباره شرط بندی انجام میگیرد. سپس کارت چهارم و شرط بندی آن و سپس کارت پنجم و شرط بندی آن انجام میشود و در پایان، کسی که بهترین دست را داشته باشد برنده خواهد بود. توجه داشته باشید که گاهی با داشتن دست ضعیف و با شرط بندی های ریسک دار و بلوف میتوان حریف را وادار کرد که دست را بریزد و شما برنده شوید، ولی این کار نیاز به تجربه و ریسک پذیری بالا دارد.
به طور کلی، در طی چهار مرحله شرط بندی، بازیکن میتواند یکی از کارهای زیر را انجام دهد:- ریخت
ن (جا رفتن یا فولد): وقتی بازیکنی به هردلیل نخواهد به شرط بندی ادامه دهد، دست را میریزد و به اصطلاح فولد میکند. - قبول (کال): وقتی بازیکنی اولین شخص شرط گذار نباشد و شرط فعلی او با بازیکن قبل از او برابر است، میتواند کال کند.
- افزایش (ریز): وقتی بازیکنی اولین شرط گذار نباشد و مبلغ شرط را افزایش دهد، به این حالت Raise گفته میشود.
ریختن (فولد): زمانی که بازیکن جرات پیش رفت نداشته یا مایل به قبول شرط نفرات قبل نباشد، جا می رود و به اصطلاح فولد میکند. در این حالت کل پولی که تا به حال شرط بسته را خواهد باخت.
ادامه (Check)
ادامه (چک): حالتی است که در آن نه شرطی وجود دارد و که بازیکن بخواهد قبول کرده یا فولد کند و نه اینکه بخواهد شرطی اضافه کند و وضعیت فعلی را قبول داشته و می خواهد به ادامه بازی بپردازد.
قبول (Call)
قبول (کال): وقتی بازیکنی اولین شخص شرط گذار نباشد وشرایط تعیین شده توسط بازیکنان قبل را قبول دارد، میتواند کال کند، ، یعنی شرط تعیین شده توسط بازکنان قبلی را قبول کرده و بازی را به نفر بعد بسپرد. اگر نخواهد کال کند یا باید شرط را افزایش دهد یا دستش را بریزد.
شرط یا افزایش (Bet/Raise)
شرط بندی اول (بت): معمولا در بازی هولدم محدودیتی در شرط نیست. اولین شرط بندی انجام شده را BET میگویند و پس از آن بازیکنان دیگر اگر بخواهند شرط را افزایش دهند به آن Raise گفته می شود. معمولا در هولدم محدودیتی در افزایش شرط وجود ندارد اما انواعی از هولدم دارای محدودیت هم هست که اجازه نمی دهد بازیکنان به هر میزان که بخواهند شرط بگذارند که در ادامه توضیح داده می شود.
محدودیتهای شرط بندی (Limit)
همانطور که گفته شد، گاهی بازیها دارای محدودیتهای از پیش تعیین شده هستند که در اینجا انواع این محدودیته ا توضیح داده شده است: - محدو
دیت ثابت (Fixed Limit)- در این حالت، شرط اجباری (Blind) مبنای شرط بندی های بعدی است. برای مثال اگر Big Blind ده دلار باشد، در دور اول و دوم بازی، بازیکنها میتوانند هر بار بیست دلار به شرط اضافه کنند و در دورهای سوم و چهارم، می توانند هر بار چهل دلار به شرط اضافه کنند. - پات لیمیت - در این حالت حداقل میزان افزایش شرط بازیکنان
، معادل میزان شرط بازیکن قبلی خواهد بود و حداکثر آن، معادل مجموع ژتونهای درگیر در بازی (پات) است. برای مثال، فرض کنید در وسط میز، بیست دلار جمع شده است. نفر اول ده دلار شرط می بندد، نفر بعدی اگر بخواهد شرط را افزایش دهد، باید حداقل بیست دلار و حداکثر سی دلار اعلام کند. فرض کنید او حداکثر یعنی سی دلار اعلام می کند. پس حالا در وسط میز، 20 10 30 یعنی شصت دلار جمع شده است. نفر سوم اگر بخواهد شرط را افزایش دهد، می تواند بین 40 دلار تا 60 دلار شرط را بالا ببرد و الی آخر. - بدون محدودیت (No Limit): مهیجترین بازیهای پوکر در حالت بدون محدودیت آن بازی می شود. در این حالت، هر بازیکن می تواند هر مبلغی که بخواهد شرط بندی کند تا حدی که همه ژتونهایش را به یکباره در وسط میز بگذارد. نفر بعدی که بخواهد میزان شرط را افزایش دهد، باید حداقل به میزان دو برابر شرط قبلی، میزان شرط را افزایش دهد و اگر این میزان ندارد، می تواند همه ژتونهایش را اعلام کند که به این وضعیت All-in گفته می شود.
، این قانون وجود دارد که هر بازیکن نمی تواند در هر دور از بازی، بیش از 4 بار شرط بسته یا اقدام به بالا بردن شرط کند.
پوکر تگزاس هولدم
بازي تگزاس هولدم ، در واقع پدر انواع گوناگون بازي پوکر و رايج ترين آنها ميباشد که داراي طرفداران بيشماري است. اگر شما تا به حال در تلويزيون بازي پوکر را تماشا کرده باشيد ، به احتمال بسيار زيادي آن بازي پوکر از نوع تگزاس هولدم بوده است. همچنين تگزاس هولدم يکي از آسانترين و راحت ترين نوع بازي پوکر براي شروع ميباشد. با ياد گرفتن چند قانون کلي شامل دانستن جدول امتياز بندي و اينکه کدام دست شما را برنده ميکند شما آماده بازي هستيد. اما هميشه به ياد دشته باشيد که مانند همه بازي هاي جالب ، تگزاس هولدم انتخاب مناسب و راحتي است ، اما کسب مهارت و مستر شدن در آن کاري است بس دشوار. شما تنها با دانستن قوانين بازي موفق به برنده شدن بازي نخواهيد شد. صــبر ، تجربه ، آگاهي و علم در اين بازي از عوامل کليدي براي برنده شدن در اين بازي به شمار ميرود. در اين قسمت شما دسترسي به پايگاه ارزشمندي از نکات آموزشي داريد. پس هميشه به خاطر بسپاريد : هميشه براي کسب تجربه بازي کنيد و ياد بگيريد. موفق باشيد. در آموزش زير سعي بر استفاده از اصطلاحات رايج بازي پوکر به زبان لاتين شده است تا شما نيز با آنها آشنا تر شويد. در بيشتر مواقع استفاده از کلمات برگردانده شده به زبان فارسي ، درک آن را کمي دشوار ميکند. در ادامه مراحل این بازی را آموزش می دهیم. لازم به ذکر است برای آموزش بیشتر می توانید به آدرس زیر در ویکی هم مراجعه کنید:
کد: http://fa.wikipedi a.org/wiki /پوکر هدف کلي بازي
در بازي تگزاس هولدم شما سعي بر درست کردن بهترين پنج ورق بازي از ميان هفت ورق موجود در طول بازي را داريد. براي شروع دو ورق يا برگ بازي به شما داده ميشود که شما آنها را پيش خود نگه ميداريد. ديگر پنچ ورق باقي مانده ورق هاي مشترک براي همه بازي کنان ميباشد که به صورت رو باز بر روي ميز قرار خواهد گرفت.
شرط بندي بعد از پخش کردن ورق ها
بعد از اينکه ورق ها بين بازيکنان پخش شد ، با توجه به اينکه شما چگونه پتانسيل ساخت يک دست خوب را ميبينيد ، شما قادر به سوزاند دست خود ( Fold ) , قبول کردن ( Call ) و يا شرط بندي ( Bet ) هستيد. بازي از کسي که سمت چپ “ Big Blind” نشسته است شروع ميشود. بعد از اينکه ورق ها پخش شد ، حداقل کاري که شما ميتوانيد بکنيد اين است که شرط روي زمين را call کنيد يا دست خودتان را بسوزانيد و fold کنيد. شما نمي توانيد در اين مرحله پاس و يا ( Check ) دهيد چراکه طبيعتا اشخاصي که blind هاي خودشان را آمده اند ، به موازات آن در بازي شرط بندي نيز انجام داده اند. بازي به دور ميز به صورت ساعتگرد مي چرخد تا زماني که نوبت براي Call يا Bet و يا Fold به همه بازيکنان برسد. اگر تا آن زمان کسي در بازي شرط بندي ( Bet ) انجام ندهد و همه به اندازه شرط Big Blind به طور مساوي شرط بسته باشند ، از آن پس شما قادر به Check دادن و يا بالاتر بردن شرط ( Raise ) ميباشيد. در بازي هايي که محدوديت وجود دارد و به اصلاح به آنها Limit گفته ميشود ، در هر دور از بازي ، بازيکنان تنها مجاز به سه یا چهار بار Raise کردن ميباشند. اما در بازي No limit و يا بدون محدوديت ، شرط بندي و Raise کردن ادامه پيدا ميکند تا زماني که شخص حداکثر Raise بازي را پاسخگو باشد ( يعني به اصطلاح Call کند ) و يا تمام چيپ هاي بازي خود ( Chips ) را وارد بازي کند که در آن صورت پول روي زمين ( Pot ) به دو قسمت جداگانه براي پوشش دادن بيشترين شرط تقسيم ميشود.
Flop
بعد از اينکه شرط بندي در اول بازي به اتمام رسيد ، نوبت به رو کردن ورق هاي باقي مانده ميرسد. مرحله اول که Flop نام دارد با رو کردن سه ورق از پنج ورق باقي مانده به طور رو باز در وسط ميز آغاز ميشود. بازيکنان ميتوانند با اين ورق هاي مشترک که به آنها Community Cards نيز گفته ميشود شروع به ساخت بهترين پنچ ورق خود کنند. حالا وقت آن رسيده تا با ديده شدن ورق هاي جديد و بوجود آمدن پتانسيل هاي احتمالي براي ساخت بهترين پنج ورق بازي ، دوره جديدي از شرط بندي را آغاز کنيم. اينبار بازي از کسي که سمت چپ Dealer نشسته بدون توجه به اينکه خود Dealer در بازي همچنان فعال است يا خير ، آغاز ميشود. شخص سمت چپ بازي اولين حرکت بازي را انجام ميدهد و اگر Raise کرد ، ديگر بازيکنان مانند مرحله قبل از Flop بايد عکس العمل نشان دهند.
Turn and River
مرحله دوم : Turn
در اين مرحله نيز برگ چهارم از پنج برگ باقيمانده رو ميشود و باز شرايط جديدي را براي ساخت بهترين پنج برگ بازي بوجود مي آورد. مانند مرحله اول ، به همه بازيکنان فرصت داده ميشود تا حرکت خود را انجام دهند.
مرحله سوم : River
در حال حاضر چهار کارت از ورق هاي Community در وسط ميز قرار گرفته و حال نوبت به آخرين و پنجمين ورق ميرسد. در اين مرحله بازيکنان کاملا ميتوانند بهترين پنج ورق بازي خود را انتخاب کنند و بررسي کنند که آيا ميتوانند دست هاي رقباي خود را شکست دهند يا خير. اين دست آخرين موقعيت براي شرط بندي نيز ميباشد.
Showdown
و حالا وقت آن رسيده که شما نيز دو ورق خود را که در اول بازي دريافت کرديد رو کنيد و ببينيد از کل هفت ورق موجود در زمين براي هرکس ( دو ورق خودتان به علاوه پنج ورق زمين ) چه کسي از ميان بازيکنان مانده ، بهترين پنج ورق بازي را دارا ميباشد و Pot را برنده ميشود. با شروع از کسي که آخرين شرط بندي بازي را انجام داده ، به صورت ساعتگرد آغاز به ديدن ورق ها ميکنيد. بازيکناني که ميدانند بازنده هستند اين اينتخاب را دارند تا ورق هاي خودشان را نشان بقيه ندهند که به اين حرکت به اصطلاح “ Mucking” ميگويند. اما شخصي که آخرين شرط بندي را انجام داده ( و اولين کسي نيز هست که ورق هايش را رو ميکند ) هميشه بايد ورق هايش را نشان دهد..
چیدمان کارتها:
توضیحات فارسی رو خودم نوشتم اگه خوب نبود انگلیسیش رو بخونید
ONE PAIR : به این معناست که شما از یک کارت دو تا داشته باشید برای مثال دو تا شاه یا دو تا 2
happens when a player has two figures of the same value in his hand, for example two kings, two tens, two aces etc.
TWO PAIRS : شما اگر در ترکیب 5 کارتتان از 2 کارت 2 تا مثل هم داشته باشید به دست شما دو پیر میگویند که از دست قبلی یک امتیاز بیشتر است و این دست دست قبلی رو شکست میدهد مانند 2تا 2 و 2 تا K یا هر دو تا کارت دیگر
happens when a player has a pair of the same figures twice, for example two kings and two aces, two threes and two tens etc.
THREE OF A KIND : این دست که نسبتا امتیاز خوبی هم هست مواقعی اتفاق میفتد که شما از یک کارت 3 تا داشته باشید مثلا 3 تا A داشته باشید یا 3 تا Q یا حتی 3 تا 2
as the name says, it happens when a player has three cards of the same value, for example three aces.
STRAIGHT : استریت که دستی بهتر از دست قبل است زمانی اتفاق میفتد که شما پنج کارت به ترتیب داشته باشید (از نظر امتیاز) مثلا 2 3 4 5 6 یا دست بالاترش مثل: 10 A K Q J
five cards (with different suits) which are grouped one after the other, for example 7,8,9,10,J.
FLUSH : فلاش که یک دست بسیار خوب و بالا تر از دستهای قبل هست و زیاد هم برای خودم اتفاق افتاده زمانی اتفاق میفته که شما پنج کارت به صورت یک شکل و یک رنگ داشته باشید و امتیاز کارتها مهم نیست (مگر در مواقع خاص) برای مثال به عکس توجه کنید:
FLUSH - five cards with the same suit, for example A,J,10,7,2.
FULL HOUSE : فول هاوس ، یک دست کامل زمانی که شما از یک کارت 2 تا و از کارت دیگر 3 تا داشته باشید شما فول هاوس شدید مثال: دو تا 3 و سه تا A یا دو تا 5 و سه تا 6
FULL HOUSE - a set of PAIR and THREE OF A KIND, which means for example K,K,A,A,A.
FOUR OF A KIND : بالاترین دستی که ممکنه براتون اتفاق بیفته این دست هست یعنی از یک کارت 4 تا داشته باشید مثلا چهار تا K یا چهارتا 2 یا چهارتا A
FOUR OF A KIND - as the name says, it happens when a player has four cards of the same value, for example four kings or four aces and so on.
STRAIGHT FLUSH : بالا ترین دستی که توی بازی پوکر موجود هست این دست هست که البته فکر نمیکنم برای کسی اتفاق افتاده باشه به غیر از فیلم Casino Royal که جیمز باند با این دست همه پولهای روی میز رو برد . این دست ترکیب دست استریت و فلاش میباشد . یعنی شما باید 5 تا کارت یک شکل ، یک رنگ و همه هم باید به ترتیب امتیاز باشند مانند عکس:
STRAIGHT FLUSH - the strongest set in game. It is five cards in the same suit which are grouped one after another, for example A,K,D,J,10 of spades. سایت های مرتبط با این سایت!
- by: hamedkhatar,
- date: 2010-09-12,
- comments: 6,
- views: 51
سلام
ای
نطور که متوجه شدم این سایت چند تا شعبه دیگه هم داره که توشون با همین یوزر و پسوورد میتونید واردش بشید من اون چند تایی رو که میدونم رو میگم اگه بازم هست ممنون میشم معرفی کنید
ht
tp://arc ade.gamedesi re.com htt
p://www.zibazi.com htt
p://www.poker4ch ips.com اگه بازم هست معرفی کنید
و اگه کسی اطلاعات داره در مورد این سایتها که چه ارتباطی با هم دارند لطفا بگه
و اصلا این سایت اصلش مال کدوم کشوره و از کجاها حمایت میشه؟ صاحب اصلیش کیه؟
تا
ریخچش چیه؟ چو
ن واقعا این سایت سایت خیلی بزرگیه و من موندم چطوریه که قسمت فارسی و مدیران ایرانی داره با تشکر
افسانه ای از فداکاری زنان ...
- by: hamedkhatar,
- date: 2010-09-09,
- comments: 3,
- views: 68
بر بالای تپهای در شهر وینسبرگ آلمان، قلعه ای قدیمیو بلند وجود دارد که مشرف بر شهر است. اهالی وینسبرگ افسانه ای جالب در مورد این قلعه دارند که بازگویی آن مایه مباهات و افتخارشا
ن است
افسانه حاکی از آن است که در قرن 15، لشکر دشمن این شهر را تصرف و قلعه را محاصره میکند. اهالی شهر از زن و مرد گرفته تا پیر و جوان، برای رهایی از چنگال مرگ به داخل قلعه پناه میبرند.
فرمانده دشمن به قلعه پیام میفرستد که...قبل از حمله ویران کننده خود حاضر است به زنان و کودکان اجازه دهد تا صحیح و سالم از قلعه خارج شده و پی کار خود روند.
پس از کمیمذاکره، فرمانده دشمن به خاطر رعایت آیین جوانمردی و بر اساس قول شرف، موافقت میکند که هر یک از زنان در بند، گرانبها ترین دارایی خود را نیز از قلعه خارج کند به شرطی که به تنهایی قادر به حمل آن باشد.
نا گفته پیداست که قیافه حیرت زده و سرشار از شگفتی فرمانده دشمن به هنگامیکه هر یک از زنان شوهر خود را کول گرفته و از قلعه خارج میشدند بسیار تماشایی بود. هیچوقت زود قضاوت نکن
- by: hamedkhatar,
- date: 2010-09-08,
- comments: 8,
- views: 50
مسئولین یک مؤسسه خیریه متوجه شدند که وکیل پولداری در شهرشان زندگی میکند و تا کنون حتی یک ریال هم به خیریه کمک نکرده است. پس یکی از افرادشان را نزد او فرستادند.
مسئول خیریه: آقای وکیل ما در مورد شما تحقیق کردیم و متوجه شدیم که الحمدالله از درآمد بسیار خوبی برخوردار ید ولی تا کنون هیچ کمکی به خیریه نکردهای د. نمیخواه ید در این امر خیر شرکت کنید؟
وکیل: آیا شما در تحقیقاتی که در مورد من کردید متوجه شدید... که مادرم بعد از یک بیماری طولانی سه ساله، هفته پیش درگذشت و در طول آن سه سال، حقوق بازنشستگ
یاش کفاف مخارج سنگین درمانش را نمیکرد؟ مسئول خیریه: (با کمی شرمندگی) نه، نمیدانس تم. خیلی تسلیت میگویم.
وکیل: آیا در تحقیقاتی که در مورد من کردید فهمیدید که برادرم در جنگ هر دو پایش را از دست داده و دیگر نمیتواند کار کند و زن و ۵ بچه دارد و سالهاست که خانه نشین است و نمیتوان د از پس مخارج زندگیش برآید؟
مسئول خیریه: (با شرمندگی بیشتر) نه . نمیدانس تم. چه گرفتاری بزرگی ...
وکیل: آیا در تحقیقاتتان متوجه شدید که خواهرم سالهاست که در یک بیمارستا ن روانی است و چون بیمه نیست در تنگنای شدیدی برای تأمین هزینهها ی درمانش قرار دارد؟
مسئول خیریه که کاملاً شرمنده شده بود گفت: ببخشید. نمیدانس تم اینهمه گرفتاری دارید ...
وکیل: خوب. حالا وقتی من به اینها یک ریال کمک نکردهام شما چطور انتظار دارید به خیریه شما کمک کنم؟نشانه های زن و شوهر!
- by: hamedkhatar,
- date: 2010-09-06,
- comments: 6,
- views: 58
زن و مرد از راهی می رفتند، ماموران آنها را دیدند وآنها را خواستند!
پرسیدند شما چه نسبتی با هم دارید؟
زن و مرد جواب دادند زن و شوهریم
ماموران مدرک خواستند، زن و مرد گفتند نداریم !
ماموران گفتند چگونه باور کنیم که شما زن و شوهرید ؟!
زن و مرد گفتند ...برای ثابت کردن این امرنشانه های فراوانی داریم ... !
اول اینکه آن افرادی که شما می گویید دست در دست هم می روند،
ما دستهایمان از هم جداست!
دوم، آنها هنگام راه رفتن و صحبت کردن به هم نگاه می کنند،
ما رویمان به طرف دیگریست!
سوم آنکه آنها هنگام صحبت کردن و راه رفتن،با هم با احساس حرف می زنند،
ما احساسی به هم نداریم!
چهارم آنکه آنها با هم بگو بخند می کنند،
می بینید که، ما غمگینیم!
پنجم، آنها چسبیده به هم راه می روند،
اما یکی ازما جلوترازدیگری می رود!
ششم آنکه آنها هنگام با هم بودن کیکی، بستنی ای، چیزی می خورند،
ما هیچ نمی خوریم!
هفتم، آنها هنگام با هم بودن بهترین لباسهایشان را می پوشند،
ما لباسهای کهنه تنمان است.. !
هشتم، ...
ماموران گفتند
خیلی خوب،
بروید،
بروید،..
فقط بروید ... !تغییر نگرش (داستان)
- by: hamedkhatar,
- date: 2010-09-04,
- comments: 7,
- views: 48
میگویند در کشور ژاپن مرد میلیونری زندگی میکرد که از درد چشم خواب بچشم نداشت و برای مداوای چشم دردش انواع قرصها و آمپولها را بخود تزریق کرده بود اما نتیجه چندانی نگرفته بود. وی پس از مشاوره فراوان با پزشکان و متخصصان زیاد درمان درد خود را مراجعه به یک راهب مقدس و شناخته شده میبیند.
وی به راهب مراجعه میکند و راهب نیز پس از معاینه وی به او پیشنهاد کرد ....که مدتی به هیچ رنگی بجز رنگ سبز نگاه نکند.وی پس از بازگشت از نزد راهب به تمام مستخدمین خود دستور میدهد با خرید بشکه های رنگ سبز تمام خانه را با سبز رنگ آمیزی کند . همینطور تمام اسباب و اثاثیه خانه را با همین رنگ عوض میکند. پس از مدتی رنگ ماشین ، ست لباس اعضای خانواده و مستخدمین و هر آنچه به چشم می آید را به رنگ سبز و ترکیبات آن تغییر میدهد و البته چشم دردش هم تسکین می یابد.
بعد از مدتی مرد میلیونر برای تشکر از راهب وی را به منزلش دعوت می نماید. راهب نیز که با لباس نارنجی رنگ به منزل او وارد میشود متوجه میشود که باید لباسش را عوض کرده و خرقه ای به رنگ سبز به تن کند. او نیز چنین کرده و وقتی به محضر بیمارش میرسد از او می پرسد آیا چشم دردش تسکین یافته ؟ مرد ثروتمند نیز تشکر کرده و میگوید :" بله . اما این گرانترین مداوایی بود که تاکنون داشته."
مرد راهب با تعجب به بیمارش میگوید بالعکس این ارزانترین نسخه ای بوده که تاکنون تجویز کرده ام. برای مداوای چشم دردتان، تنها کافی بود عینکی با شیشه سبز خریداری کنید و هیچ نیازی به این همه مخارج نبود.برای این کار نمیتوانی تمام دنیا را تغییر دهی، بلکه با تغییر چشم اندازت(ن گرش) میتوانی دنیا را به کام خود درآوری. تغییر دنیا کار احمقانه ای است اما تغییر چشم اندازمان (نگرش) ارزانتری ن و موثرترین روش میباشد. قضاوت علی (ع)
- by: hamedkhatar,
- date: 2010-09-03,
- comments: 6,
- views: 43
در زمان خلافت عمر، جوانى به نزد او آمد و از مادرش شکایت کرد. و ناله سر مى داد که :- خدایا! بین من و مادرم حکم کن .عمر از او پرسید:- مگر مادرت چه کرده است ؟ چرا درباره او شکایت مى کنى ؟جوان پاسخ داد: مادرم نه ماه مرا در شکم خود پرورده و دو سال تمام نیز شیر داده . اکنون که بزرگ شده ام و خوب و بد را تشخیص مى دهم ، مرا طرد کرده و مى گوید: تو فرزند من نیستى ! حال آنکه او مادر من و....
من فرزند او هستم .عمر دستور داد زن را بیاورند. زن که فهمید علت اظهارش چیست ، به همراه چهار برادرش و نیز چهل شاهد در محکمه حاضر شد.
عمر از جوان خواست تا ادعایش را مطرح نماید.جوان گفته هاى خود را تکرار کرد و قسم یاد کرد که این زن مادر من است . عمر به زن گفت :- شما در جواب چه مى گویید؟زن پاسخ داد: خدا را شاهد مى گیرم و به پیغمبر سوگند یاد مى کنم که این پسر را نمى شناسم . او با چنین ادعاى مى خواهد مرا در بین قبیله و خویشاوند
انم بى آبرو سازد. من زنى از خاندان قریشم و تا بحال شوهر نکرده ام و هنوز باکره ام .در چنین حالتى چگونه ممکن است او فرزند من باشد؟عمر پرسید: آیا شاهد دارى ؟زن پاسخ داد: اینها همه گواهان و شهود من هستند.آن چهل نفر شهادت دادند که پسر دروغ مى گوید و نیز گواهى دادند که این زن شوهر نکرده و هنوز هم باکره است. عمر دستور داد که پسر را زندانى کنند تا درباره شهود تحقیق شود. اگر گواهان راست گفته باشند، پسر به عنوان مفترى مجازات گردد.ماموران در حالى که پسر را به سوى زندان مى بردند، با حضرت على علیه السلام برخورد نمودند، پسر فریاد زد:- یا على ! به دادم برس . زیرا به من ظلم شده و شرح حال خود را بیان کرد. حضرت فرمود: او را نزد عمر برگردانی
د. چون بازگردان ده شد، عمر گفت : من دستور زندان داده بودم . براى چه او را آوردید؟گ فتند: على علیه السلام دستور داد برگردانی د و ما از شما مکرر شنیده ایم که با دستور على بن ابى طالب علیه السلام مخالفت نکنید.در این وقت حضرت على علیه السلام وارد شد و دستور داد مادر جوان را احضار کنند و او را آوردند. آن گاه حضرت به پسر فرمود: ادعاى خود را بیان کن .جوان دوباره تمام شرح حالش را بیان نمود.على علیه السلام رو به عمر کرد و گفت :- آیا مایلى من درباره این دو نفر قضاوت کنم ؟عمر گفت : سبحان الله ! چگونه مایل نباشم و حال آنکه از رسول خدا صلى الله علیه و آله شنیده ام که فرمود:- على بن ابى طالب علیه السلام از همه شما داناتر است .حضرت به زن فرمود: درباره ادعاى خود شاهد دارى ؟گفت : بلى ! چهل شاهد دارم که همگى حاضرند. در این وقت شاهدان جلو آمدند و مانند دفعه پیش گواهى دادند.على علیه السلام فرمود: طبق رضاى خداوند حکم مى کنم . همان حکمى که رسول خدا صلى الله علیه و آله به من آموخته است .سپس به زن فرمود: آیا در کارهاى خود سرپرست و صاحب اختیار دارى ؟زن پاسخ داد: بلى !این چهار نفر برادران من هستند و در مورد من اختیار دارند. آن گاه حضرت به برادران زن فرمود:- آیا درباره خود به من اجازه و اختیار مى دهید؟گفت ند: بلى ! شما درباره ما صاحب اختیار هستید.حضرت فرمود: به شهادت خداى بزرگ و شهادت تمامى مردم که در این وقت در مجلس حاضرند. این زن را به عقد ازدواج این پسر درآوردم و به مهریه چهارصد درهم وجه نقد که خود آن را مى پردازم .سپس به قنبر فرمود: سریعا چهارصد درهم حاضر کن .قنبر چهارصد درهم آورد. حضرت تمام پولها را در دست جوان ریخت . فرمود: این پولها را بگیر و در دامن زنت بریز و دست او را بگیر و ببر و دیگر نزد ما برنگرد مگر آنکه آثار عروسى در تو باشد، یعنى غسل کرده برگردى .پسر از جاى خود حرکت کرد و پولها را در دامن زن ریخت و گفت :- برخیز! برویم .در این هنگام زن فریاد زد: اءلنار! النار! اى پسر عموى پیغمبر آیا مى خواهى مرا همسر پسرم قرار بدهى ؟!به خدا قسم ! این جوان فرزند من است . برادرانم مرا به شخصى شوهر دادند که پدرش غلام آزاد شده اى بود این پسر را من از او آورده ام . وقتى بچه بزرگ شد به من گفتند:- فرزند بودن او را انکار کن و من هم طبق دستور برادرانم چنین عملى را انجام دادم ولى اکنون اعتراف مى کنم که او فرزند من است . دلم از مهر و علاقه او لبریز است .مادر دست پسر را گرفت و از محکمه بیرون رفتند.عمر گفت :اگر على نبود من هلاک شده بودم . امروز ظهر شیطان را دیدم !
- by: hamedkhatar,
- date: 2010-09-02,
- comments: 5,
- views: 119
نشسته بر بساط صبحانه و آرام لقمه برمیداشت...
گفتم: ظهر شده، هنوز بساط کار خود را پهن نکرده ای؟ بنی آدم نصف روز خود را بی تو گذرانده اند...
شیطان گفت: خود را بازنشسته کرده ام. پیش از موعد!
گفتم:...به راه عدل و انصاف بازگشته ای یا سنگ بندگی خدا به سینه می زنی؟
گفت: من دیگر آن شیطان توانای سابق نیستم. دیدم انسانها، آنچه را من شبانه به ده ها وسوسه پنهانی انجام میدادم، روزانه به صدها دسیسه آشکارا انجام میدهند. اینان را به شیطان چه نیاز است؟
شیطان در حالی که بساط خود را برمیچید تا در کناری آرام بخوابد، زیر لب گفت: آن روز که خداوند گفت بر آدم و نسل او سجده کن، نمیدانست م که نسل او در زشتی و دروغ و خیانت، تا کجا میتواند فرا رود، و گرنه در برابر آدم به سجده می رفتم و میگفتم که : همانا تو خود پدر منی.



خوب بود
merC azizam...kheily ghashang booooood