omid.74  
last connection
Pool 8
51 days 12 hours ago   

شوخی با داستانهای دوران دبستان!!!2012-06-25

شوخی با داستانهای دوران دبستان


 

گاو ما ما می کرد گوسفند بع بع می کرد
سگ واق واق می کرد
و همه با هم فریاد می زدند حسنک کجایی


شب شده بود اما حسنک به خانه نیامده بود. حسنک مدت های زیادی است که به خانه نمی آید.

او به شهر رفته و در آنجا شلوار جین و تی شرت های تنگ به تن می کند.

او هر روز صبح به جای غذا دادن به حیوانات جلوی آینه به موهای خود ژل می زند.



موهای حسنک دیگر مثل پشم گوسفند نیست چون او به موهای خود گلت می زند.
دیروز که حسنک با کبری چت می کرد . کبری گفت تصمیم بزرگی گرفته است.

کبری تصمیم داشت حسنک را رها کند و دیگر با او چت نکند چون او با پتروس چت می کرد. پتروس همیشه پای کامپیوترش نشسته بود و چت می کرد.


پتروس دید که سد سوراخ شده اما انگشت او درد می کرد چون زیاد چت کرده بود. او نمی دانست که سد تا چند لحظه ی دیگر می شکند. پتروس در حال چت کردن غرق شد.


برای مراسم دفن او کبری تصمیم گرفت با قطار به آن سرزمین برود اما کوه روی ریل ریزش کرده بود .

ریزعلی دید که کوه ریزش کرده اما حوصله نداشت . ریزعلی سردش بود و دلش نمی خواست لباسش را در آورد .

ریزعلی چراغ قوه داشت اما حوصله درد سر نداشت. قطار به سنگ ها برخورد کرد و منفجر شد .

کبری و مسافران قطار مردند.


اما ریزعلی بدون توجه به خانه رفت. خانه مثل همیشه سوت و کور بود .

الان چند سالی است که کوکب خانم همسر ریزعلی مهمان ناخوانده ندارد او حتی مهمان خوانده هم ندارد.

او حوصله ی مهمان ندارد. او پول ندارد تا شکم مهمان ها را سیر کند.


او در خانه تخم مرغ و پنیر دارد اما گوشت ندارد


او کلاس بالایی دارد او فامیل های پولدار دارد.


او آخرین بار که گوشت قرمز خرید چوپان دروغگو به او گوشت خر فروخت .

اما او از چوپان دروغگو گله ندارد چون دنیای ما خیلی چوپان دروغگو دارد

به همین دلیل است که دیگر در کتاب های دبستان

آن داستان های قشنگ وجود ندارد.

 

Comments: 8  |  Views: 255
  • Show all comments: 8
  • PARVIN46.330 days ago
    خیلی خیلی بلاگ قشنگیه از بلاگهای شوهر خاله بابا قشنگ تره مرسی
  • omid.74330 days ago
    ممنون پروین خانم شما لطف دارید.
  • davod12330 days ago
    PARVIN46.2 دقیقه قبل
    Like (1)
    خیلی خیلی بلاگ قشنگیه از بلاگهای شوهر خاله بابا قشنگ تره مرسی
    ^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^
    سلام
    بسم الله حالا شوهر خاله کجا بود؟؟؟؟
    نکنه اومدند ما بی خبریم.looooool/
  • kian3330 days ago
    مرسی خیلی بامزه بود
  • goli_kh330 days ago
    به به امید خان پسر آقا داوود
    خوش اومدی دوباره
    بانمک بود