davod12

 
ملحق شده: 2011-05-11
زندگی عشقی پر مخاطره است، گاه باید قمارش کرد........
امتیاز184بقیه
مرحله بعد: 
Points needed: 16
آخرین بازی

به یاد پدر

2017-11-09       

جوانی می گوید: با پدرم بحث کردم و صداها بالا رفت.
از هم جداشدیم.
شب به تخت خوابم رفتم.
به خدا قسم اندوه قلب و عقلم را فرا گرفته بود...
مثل همیشه سرم را روی بالش گذاشتم. چون هر وقت غم ها زیاد می شوند با خواب از آنها می گریزم...

روز بعد از دانشگاه بیرون آمدم و موبایلم را جلو در دانشگاه در آوردم و پیامی برای پدرم نوشتم تا به این وسیله از او دلجویی کنم.

در آن نوشتم:
شنیدم که کف پای انسان از پشت آن نرمتر و لطیف تر است.
آیا پای شما به من اجازه می دهد که با لبم از درستی این ادعا مطمئن شوم؟

به خانه رسیدم و در را باز کردم. دیدم پدرم در سالن منتظر من هست و چشمانش اشکبار هست...

پدرم گفت: اجازه نمی دهم که پایم را ببوسی ‼️
ولی این ادعا درست است و من شخصا بارها آن را انجام داده‌ام.
وقتی کوچک بودی کف و پشت پای تو را می بوسیدم.

اشک از چشمانم سرازیر شد...

یک روز پدرتان از این دنیا می رود ... قبل از این که او را از دست دهید به او نزدیک شوید...
اگر هم از دنیا رفته است یادش را گرامی دارید n42.115.gifn42.115.gifn42.115.gif

عکس ‏‎Davood Yousefi‎‏

هدیه پنهانی یک پسر به مادرش...

2014-09-09       
هدیه پنهانی یک پسر به مادرش






لحظه‌ای که روی برانکارد بودم و به سمت واحد پیوند می‌رفتم، او را دیدم که خود را برای عمل آماده می‌کرد. پسرم با دیدن من خندید و خواست آرام باشم. فهمیدم او همان فردی است که به من کلیه هدیه کرده است.
پسر بیست و چهار ساله‌ای که تحمل رنج مادرش را به دلیل بیماری کلیه نداشت، یکی از کلیه‌های خود را پنهانی به او اهدا کرد.

روزنامه جام‌جم نوشت: وقتی از اهدای عضو سخن گفته می‌شود، همه نگاه‌ها معطوف بیماران مرگ مغزی می‌شود که خانواده‌هایشان بدون هیچ چشمداشتی، اعضای بدن عزیزان خود را به بیماران نیازمند هدیه می‌دهند. اما این بار فردی که عضوی از بدنش را اهدا کرد یک بیمار مغزی نبود، بلکه پسر بیست و چهار ساله‌ای است که پس از ده سال طاقت نداشت مادرش را که به نارسایی کلیه مبتلا بود روی تخت بیمارستان و در حال دیالیز شدن ببیند. این جوان تصمیم گرفت یکی از کلیه‌هایش را بدون آن که مادرش بداند به او هدیه دهد.

رئیس انجمن حمایت از بیماران کلیوی استان آذربایجان غربی در این باره به جام‌جم گفت: زن پنجاه و یک ساله‌ای به دلیل نارسایی کلیه‌هایش از روزهای پایانی تیر سال 1383 برای انجام دیالیز به این انجمن می‌آمد و به دلیل این که وضع مالی مناسبی نداشت، به مراکز درمانی معرفی می‌شد تا رایگان دیالیز شود.

حسن اشتری افزود: در این ده سال او تحت درمان قرار داشت و حتی نام وی در فهرست گیرندگان عضو پیوندی ثبت شده بود، اما به دلیل گروه خونی خاصی که داشت موفق به دریافت عضو نشده بود، تا این که پسر بیست و چهارساله وی یکی از کلیه‌هایش را به مادرش اهدا کرد.

این زن پنجاه و یک ساله که نمی‌خواست خود را معرفی کند، به خبرنگار ما گفت: از ده سال پیش از بیماری کلیه رنج می‌بردم. اوایل نمی‌دانستم دچار ناراحتی کلیه هستم تا این که یک روز در خانه بی‌هوش شدم. خانواده‌ام وقتی مرا به بیمارستان بردند، پزشک احتمال داد دچار ناراحتی کلیه شده باشم. بنابراین پس از چند آزمایش معلوم شد کلیه‌هایم دچار مشکل شده و باید درمان جدی را شروع کنم. از آن موقع به بعد سه بار در هفته دیالیز می‌شدم.

زن میانسال افزود: پس از مدتی هر دو کلیه‌ام را از دست دادم و شوهرم با جمع‌آوری ضایعات هزینه زندگی‌مان را تامین می‌کرد. اما او نیز به دلیل بیماری کم سو شده و بسختی می‌توانست کار کند. بنابراین با از کار افتاده شدن شوهرم، تحت پوشش کمیته امداد قرار گرفتیم و دیگر پولی نداشتیم که با آن کلیه بخریم.

این گیرنده عضو پیوندی اضافه کرد: سال‌ها از پی هم می‌گذشت و حال من هر روز وخیم‌تر می‌شد چند روز پیش پسرم به ملاقاتم آمد و گفت یک اهداکننده کلیه بدون هیچ چشمداشتی می‌خواهد یکی از کلیه‌هایش را به من هدیه کند. با شنیدن این حرف گریستم و خدا را شکر کردم که هنوز انسان‌هایی هستند که برای رضای خدا کار نیک انجام می‌دهند. هزاران بار دهنده عضو و خانواده‌اش را دعا کردم که به یاری‌ام شتافتند.

وی خاطرنشان کرد: هر چه از او خواستم نام دهنده کلیه را بگوید حاضر به گفتن نام وی نشد و زمانی متوجه شدم، فرزندم کلیه خود را به من هدیه کرده که او را در ورودی اتاق عمل دیدم. لحظه‌ای که روی برانکارد بودم و به سمت واحد پیوند می‌رفتم، او را دیدم که خود را برای عمل آماده می‌کرد. پسرم با دیدن من خندید و خواست آرام باشم. فهمیدم او همان فردی است که به من کلیه هدیه کرده است.

* دیگر نمی‌توانستم رنج مادرم را ببینم

پسر بیست و چهار ساله این زن نیز به خبرنگار ما گفت: در این سال‌ها وقتی رنج مادرم را می‌دیدم عذاب می‌کشیدم و نمی‌توانستم این همه درد و رنج او را تحمل کنم. وقتی همه راه‌ها را بر روی خود بسته دیدم تنها چیزی که به ذهنم خطور کرد این بود که خود دست به کار شوم و یکی از کلیه‌هایم را به او هدیه کنم، اما می‌دانستم اگر او بداند دهنده کلیه من هستم آن را نخواهد پذیرفت.

وی اضافه کرد: دعا می‌کردم بعد از آزمایش پاسخ مثبت از پزشکان بگیرم و عمل پیوند انجام بشود تا مادرم نجات یابد. وقتی جواب آزمایش‌ها آمد و متوجه شدم این کار عملی است، خوشحال شدم و از این که توانستم دین خود را به مادرم ادا کنم، خوشحالم و امیدوارم او از من راضی باشد.

---------- Post added at ۱۱:۵۳ ---------- Previous post was at ۱۱:۴۹ ----------

هزاران آفرین و دروووووووووووووووووووود بیکران
برین فرزند خلف


میم_____ مثه مادر


  

روز معلم مباررررررررررررررررررک

2014-05-02       

بمناسبت روز والای معلم""

می توان در سایه آموختن گنج عشق جاودان اندوختن اول از استاد، یاد آموختیم پس،

سودای سواد آموختیم از پدر گر قالب تن یافتیم از معلم جان روشن یافتیم...

ای معلم چون کنم توصیف تو
چون خدا مشکل توان تعریف تو




معلمین عزیز ، استادان بزرگوار، شما را به چه مانند کنیم .
دل دریاییتان لبریز از آرامش است ... همچون کوه استوار از حوادث روزگار ایستاده اید و
همچون ابر، باران پر شکوه معرفت بر چمن های دشت دانش آموختگی فرو می ریزید .

این روز عزیز پیشاپیش بر تمامی معلمین ایران و
خصوصا دوستان معلم مون در پرشیا مبارک و فرخنده باد./


اين تصوير تغيير اندازه داده شده است. براي مشاهده تصوير کامل روي اين نوار کليک کنيد. اندازه اصلی تصوير 805x644 است.


هرگز کم فروغ نخواهی شد،
چون پیشه ات مهربانیست،
هنری که شایسته ی هر کس نیست.
با تقدیم احترام:
 ای معلم روزت مبارکn0.gifn42.gifn42.gifn42.gif





گلی خانم سالگردتان مبارک

2014-04-19       
سلام....
دوستان :
دیروز سالگرد ازدواج یکی از بهترین دوستان مون ( گلی خانم عزیز ) n42.gifبود
ما هم بنوبه خود این روز عزیز و یکی شدن این ذوج گرامی ( گلی خانم و حسین آقا ) را
خدمتشان صمیمانه تبریک و تهنیت گفته و براشون در
 لحظه لحظه زندگی سعادت و سلامتی و شادی و لبخند در کنار هم آرزومندیم./
n4.gifn42.gifn42.gif

ايشالله هــــــــــــــــزار سال زير سايه هم زندگی كنيد و خوشبخت باشيد

وفراموش نكنيد كه:
عاشق،
روز ها و شب های هفته و ماه و سال را به حال خويش رها نمی كند
عاشق،دمادم چيزی را نو می كند
چيزی، حتی بسيار بسيار كوچك را !!!


basket14.jpg

attachment.php?attachmentid=1482&stc=1&d

سال نو مبارررررررررک

2014-03-18       


بر سر سفره احساس اگر جایی بود/ 
سخن ساده تبریک مرا جا بدهید

سین هشتم سخن ساده ی تبریک من است/
جا سر سفره اگر نیست/ به دلها بدهید…

يا مقلب القلوب و الابصار. يا مدبر اليل و النهار. 
يا محول الحول و الاحوال. حول حالنا الي احسن الحال



ای آنـکه به تدبیـر تو گــــــردد ایـام ----- ای دیده و دل از تو دگرگون مادام 
ای آنکه به دست توست احوال جهان ----- حکمـــی بنما که گردد ایــام به کـام




بهار گل افشان ، رستاخیز سبزی است که سیر و سیاحتش حیات بخش و درس آموز است
تجدید دوباره طبیعت نشانگر گوشه ای از عظمت رب لا یزال و تفسیر پر طراوت هستی و
نوکردن دلها و دیده هاست؛ دستان پر مهر بهار، 
طبيعت خفته را ازخواب بيدار مي‌سازد، و زمين و درخت رازهاي رنگارنگ و 
عطر آگين خويش را بیدریغ نثار همگان مي‌كنند. 
اکنون که یکسال از عمرمان گذشته است و اتفاقات تلخ و شیرینی را شاهد بوده ایم
فرصت را مغتنم شمرده ضمن سپاس از بستگان و دوستان عزیزم که در همه اوقات همراهم بوده اند؛ 
صمیمانه ترین تبریکات را به مناسبت حیات مجدد طبیعت خدمتتان نثار می کنم و
در آستانه سال جدید از خداوند بهار آفرین برای همه
سالی سرشار از آگاهي، سلامتي، آرامش و شادي واقعي آرزومندم.

تقدیم دوستان.....

2014-01-22       
دو چشم مست تو کز خواب صبح برخیزند
هزار فتنه به هر گوشه‌ای برانگیزند
n8.gif


دو چشم مست تو کز خواب صبح برخیزند    هزار فتنه به هر گوشه‌ای برانگیزند    چگونه انس نگیرند با تو آدمیان    که از لطافت خوی تو وحش نگریزند    چنان که در رخ خوبان حلال نیست نظر    حلال نیست که از تو نظر بپرهیزند   .... سعدی
دو چشم مست تو کز خواب صبح برخیزند
هزار فتنه به هر گوشه‌ای برانگیزند
چگونه انس نگیرند با تو آدمیان
که از لطافت خوی تو وحش نگریزند
 چنان که در رخ خوبان حلال نیست
 نظر حلال نیست که از تو نظر بپرهیزند ....


 سعدی
با سلام و عرض ادب خدمت یکایک دوستان

دوستان : یلدا مبارررررررررک

2013-12-20       



شب يلدا شد و ميلاد خوش ايزد مهر
زايش نور از اين ظلمت تاريک سپهر

شب يلدا شد و بر سفره دل باده عشق.
.رخ معشوقه و مدهوشي دلداه عشق




دوستان شب يلدايتان آكنده از مهر و صفا و عشق و .....

يكدلي و پر از خاطره باد...





 یک سال دیگه گذشت:

دوباره نوبت دیدار یلداست / بدون یار این یلدا چه تنهاست
وجودش نور در این تیره شب بود / بدونش این شب یلدا و سرماست
دگر یلدا برایت دل ندارم / نگاهم منتظر بر نور فرداست
همه در شور این یلدا بهارند / انار سرخ بر سفره چه زیباست
ندارم جز تو امشب آرزویی / که با تو هر شب من مثل یلداست . .
.....


یلدا تون پیشاپیش مبارک

آبجی پروین تسلیت

2013-10-29       




پروین خانم گرامی :
از شنیدن این خبر ناگوارو جانسوز فقدان از دست دادن مادر گرامیتان خیلی متاثر شدم

کمال تأسف و تأثر قلبی و تسلیت بنده و خانواده ام رو پذیرا باشین و ما رو در
 غم خود شریک بدونین.
از درگاه خداوند برای مرحومه عزیزتان
غفران الهی را خواستاریم و
از خداوند مهربان برای بازماندگان آن عزیز از دست رفته صبر و شکیبایی را مسئلت می داریم.

روحشان شاد و یادشان گرامی .///////







ماجرای آفرینش سرود ای ایران

2013-10-28       
ماجرای آفرینش سرود ای ایران



در شهریور 1323زمانی که نیروهای انگلیسی و دیگر متفقین تهران را اشغال کرده بودند، حسین گل گلاب تصنیف سرای معروف، از یکی از خیابان های معروف شهر می گذرد.


او مشاهده می کند که بین یک سرباز انگلیسی و یک افسر ایرانی ب
گو مگو می شود و سرباز انگلیسی، کشیده محکمی در گوش افسر ایرانی می نوازد.

گل گلاب پس از دیدنِ این صحنه، با چشمان اشک آلود به استودیوی روح الله خالقی(موسیقی دان)می رود و شروع به گریه می کند.

غلامحسین بنان كه آنجا بوده، می‌پرسد ماجرا چیست؟ او ماجرا را تعریف می‌کند و می گوید:‌ کار ما به اینجا رسیده که سرباز اجنبی توی گوش نظامی ایرانی بزند ! سپس کاغذ و قلم را بر می دارد و با همان حال، می‌سراید:

ای ایران ای مرز پرگهر

ای خاکت سرچشمه هنر

دور از تو اندیشه بدان

پاینده مانی تو جاودان

ای .... دشمن! ار تو سنگ خاره‌ای، من آهنم

جان من فدای خاک پاک میهنم

......

همانجا خالقی موسیقی آن را می نویسد و بنان نیز آن را می‌خواند و ظرف یک هفته، تصنیف "ای ایران" در یک ارکستر بزرگ اجرا می‌شود.



سرود «اي ايران» دقيقا در 27 مهر ماه سال 1323 در تالار دبستان نظامي [دانشکدۀ افسري فعلي] و در حضور جمعي از چهره‌هاي فعال در موسيقي ايران متولد شد.

شعر اين سرود را «حسين گل گلاب» استاد دانشگاه تهران سروده بود، و از ويژگي‌هاي آن، اول اين است که تقريباً تمام واژه‌هاي به کار رفته در سروده، فارسي است و در هيچيک از ابيات آن کلمه غير فارسي وجود ندارد.



سراسر هر سه بند سرود، سرشار از واژه‌هاى خوش‌تراش فارسى است. زبان پاكيزه‌اى كه هيچ واژه بيگانه در آن راه پيدا نكرده و با اين همه هيچ واژه‌اى نيز در آن مهجور و ناشناخته نيست و دريافت متن را دشوار نمى‌سازد.



دومين ويژگي اين سرود بافت و ساختار شعر آن است، به‌گونه‌اي که تمامي گروه‌هاي سني، از کودک تا بزرگ‌سال مي‌توانند آن را اجرا کنند. همين ويژگي سبب شده تا اين سرود در تمامي مراکز آموزشي و حتي کودکستان‌ها قابليت اجرا داشته باشد.



و بالاخره سومين ويژگي‌اي که براي اين سرود قائل شده‌اند، فراگيري اين سرود به لحاظ امکانات اجرايي است که به هر گروه يا فرد، امکان مي‌دهد تا بدون ساز و آلات و ادوات موسيقي نيز بتوان آن را اجرا کنند.


آهنگ اين سرود که در آواز دشتي خلق شده، از ساخته‌هاي ماندگار «روح‌الله خالقي» است. ملودي اصلي و پايه‌اي کار، از برخي نغمه‌هاي موسيقي بختياري که از فضايي حماسي برخوردار است، گرفته شده.

اين سرود در اجراي نخست خود به‌صورت کر خوانده شد. اما ساختار محکم شعر و موسيقي آن سبب شد تا در دهه‌هاي بعد خوانندگان مطرحي همانند «غلامحسين بنان» و نيز «اسفنديار قره‌باغي» آن را به‌صورت تک‌خواني هم اجرا کنند.



ای ایران! ای مرز پُرگُهر!
ای خاكت سرچشمه هُنر!
دور از تو اندیشه بدان
پاینده مانی تو جاودان
ای … دشمن! ارتو سنگ خاره‌ای من آهنم
جان من فدای خاك پاك میهنم
مهر تو چون، شد پیشه‌ام
دور از تو نیست، اندیشه‌ام
در راه تو، كِی ارزشی دارد این جان ما؟
پاینده باد خاك ایران ما


سنگ كوهت دُرّ و گوهر است
خاك دشتت بهتر از زر است
مهرت از دل كِی برون كنم؟
برگو بی مهر تو چون كنم؟
تا … گردش جهان و دور آسمان بپاست
نور ایزدی همیشه رهنمای ماست
مهر تو چون، شد پیشه‌ام
دور از تو نیست، اندیشه‌ام
در راه تو، كی ارزشی دارد اين جان ما؟
پاینده باد خاك ايران ما


ایران! ای خرم بهشت من!
روشن از تو سرنوشت من
گر آتش بارد به پیكرم
جز مهرت بر دل نپرورم
از … آب و خاك و مهر تو سرشته شد گِلم
مهر اگر برون رود گِلي شود دلم
مهر تو چون، شد پیشه‌ام
دور از تو نیست، انديشه‌ام
در راه تو، كی ارزشی دارد اين جان ما؟
پاینده باد خاك ایران ما

تصاویری متحرک و زیبا از طبیعت

2013-10-11       
تصاویـر زیبـای متحـرک بـا مـوضـوع طبیـعـت


















































صفحه: 36